در بلژیک و در نزدیکی مرکز بروکسل یک جنگل دیدنی و باور نکردنی وجود دارد که از هر طرح و نقشی زیباتر است.کف این جنگل در تابستان ها پوشیده از گل ها و غنچه های آبی و بنفش رنگ است که جلوه ای خاص و رویایی به آن میدهد.
سرگرمی .تصاویر .یوزر پسورد .روستای ساق
در آستانه آغاز رقابت های جام جهانی خبرهای مختلفی از کشور برزیل، میزبان این رقابت ها به گوش می رسد. از تدابیر ویژه این کشور برای روزه داری فوتبالیست ها و اعتصاب کارکنان متروی یکی از شهرهای این کشور گرفته تا ادامه اعتراضات مردم برزیل و وجود تدابیر امنیتی شدید، همگی سبب شده تا این جام تحت شرایط خاصی قرار بگیرد.
به گزارش دانا، در این بین یک اتفاق غیرقابل پیش بینی افتاده که به نظر می رسد با موضع گیری مسئولان ورزش کشور و به خصوص فدراسیون فوتبال روبرو شود. از کشور برزیل خبر می رسد یکی از شرکتهای خارجی با پرچم کشورهای صعود کننده به جام جهانی ۲۰۱۴ مشروبات الکلی تولید میکند و این شرکت با پرچم ایران نیز دست به چنین کاری زده است.
البته فدراسیون فوتبال با انتشار اطلاعیهای به تمامی شرکتها و موسسههای داخل ایران هشدار داد که اگر بدون مجوز در تبلیغات شان از جام جهانی استفاده کنند با آنها برخورد قانونی میشود و جریمههایی سنگین در انتظار این شرکتها خواهد بود. حتی مسئولان فدراسیون فوتبال از برخورد فیفا با این شرکتها خبر دادند و مدعی بودند که این عمل خلاف قانون است اما هنوز هیچ موضع گیری رسمی نسبت به شرکت تولید کننده مشروبات الکلی اتخاذ نشده است.
سجادی در پاسخ به این سوال که گویا یک شرکت آلمانی مشروبات الکلی با پرچم کشورهای حاضر در جام جهانی تولید کرده که گفته میشود پرچم ایران نیز روی این بطریها قرار دارد و آیا وزارت ورزش و فدراسیون فوتبال این موضوع را پیگیری کرده یا خیر، گفت: هر چیزی امکان دارد که رخ دهد و من نیز این موضوع را شنیدهام و قرار است مستندات لازم را در این خصوص جمعآوری کنند تا تصمیم قاطعی اتخاذ کنیم.



دولت میانمار در سرشماری خود مسلمانان این کشور را از شمار جمعیت خود حذف کرده و برای شمارش آنها خواسته تا خود را از مهاجران بنگالی بدانند و نکته جالب آنکه تمامی این ظلم فاخش با تایید مستقیم کشورهای مدعی حقوق بشر انجام میشود.irinn
سکوت وبی خیالی تا به کی
دیدن را ندید گرفتن تا به کی
فریاد را شنیدن و جواب ندادن تا به کی
خیانت و جهالت تا به کی
حتی اگر به همین آمار استناد کرد و متصور شد که از دو میلیون و 830 هزار نفر خانوار ثبت شده در پایتخت، هفتاد و یک درصدشان صاحب تنها یک دیش ماهواره باشند، بیش از دو میلیون دیش بر روی پشت بامهای پایتخت نصب است که البته این آمار بسیار خوشبینانه است.
این باد کمسابقه بسیاری از دیشهای ماهواره را نیز با خود برد و در تنظیمات برخی دیگر اخلال ایجاد کرد و بادهای شدیدی که روز جمعه گذشته مجدداً تهران را در نوردید، تاثیر مضائف داشت و به قول مشهور در میان عوام، عید نصابان ماهواره را رقم زد تا در همین موقعیت بتوان به بررسی ابعاد گسترش این پدیده پرداخت و بهترین موقعیت برای بازشناسی این موضوع به عنوان یک پروژه مطالعاتی باشد.
علی جنتی چندی پیش با تکیه بر نتایج یک پژوهش گفته بود، ضریب استفاده از ماهواره 71درصد مردم تهران را شامل می شود و تاکید کرده بود باید ببینیم که با آسیب های این شبکه ها چگونه مقابله کنیم. او به تازگی نیز گفته است: «در حال حاضر آمریکاییها مشغول نصب 14 ماهواره در ارتفاع پایینتر از 1000 کیلومتر هستند. بعد از آن شما راحت میتوانید با موبایلهایتان شبکههای ماهوارهیی را در کوچه و خیابان ببینید. ما به جای اینکه فکر کنیم چگونه بهترین استفاده را از این امکانات ببریم فکر میکنیم چطور رویش پارازیت بیندازیم»
هرچند به نظر میرسد میزان استفاده از ماهواره در تهران حتی بیش از 71 درصد باشد و طبیعتاً در بسیاری از نقاط کشور به خصوص خارج از کلانشهرها، این آمار پایین تر از این چنین اعدادی است، با این حال حتی اگر به همین آمار استناد کرد و متصور شد که از دو میلیون و 830 هزار نفر خانوار ثبت شده در پایتخت، هفتاد و یک درصدشان صاحب تنها یک دیش ماهواره باشند، بیش از دو میلیون دیش بر روی پشت بامهای پایتخت نصب است که البته این آمار بسیار خوشبینانه است.
در این میان اگر در جریان حادثه اخیر تنها 10 درصد دیشهای ماهواره خانوارهای ساکن پایتخت آسیب دیده باشد و نیاز به نصب مجدد یا تنظیم جهت باشند، گردش مالی 10 میلیاردی برای نصابان ماهواره تخمین زده میشود. این تخمین با توجه به افزایش هزینه نصب ماهوازه است، چرا که با این حجم مشتری، در روزهای اخیر نصابان ماهواره اقدام به وقت دادن کرده و بسیاریشان تا دو برابر هزینههای معمول برای نصب ماهواره دریافت میکنند.
بسیاری از نصابان ماهواره در مراجعه برای تنظیم یک جهت ماهواره را نیز موکول به دریافت حداقل 50 هزار تومان میکنند که طبیعتاً همین رقم محدود بدون در نظر گرفتن جهتهای متعدد، هزینه عجیب دیشهای دیجیتال که تا پانصدهزار تومان نیز رسیده و دیگر اقلام معمول برای چنین اموری، گردش مالی ده میلیاردی را به عنوان کف تخمین رقم میزند و این تجارت استوار بر پشتبامها نیز آنچنان گسترده است و آنچنان متقاضی دارد که توقفش ناممکن باشد و تنها برخورد با آن، این رقمها را متناسب با افزایش ریسک این حوزه اقتصادی زیرپوستی افزایش دهد!





” روآن آتکینسون ” که با نام ” مستر بین ” شناخته شده است، بعد از 23 سال زندگی مشترک 4 ماه پیش رسما از همسرش جدا شد. این بازیگر معروف اخیرا به همراه بازیگر 31 ساله مشهور بریتانیایی ” لوئیس فورد ” دیده میشود و خبرها نشان میدهد که این دو رابطه عاشقانه ای برقرار کرده اند.
این بازیگر 59 ساله در حالیکه کنار معشوق جدیدش در سواحل غربی انگلیس مشغول تفریح بود شکار عکاسان شد. همسر سابق او دختر یک مهندس معروف هندی است و حاصل ازدواج آنها دو فرزند است. جریان آشنایی ” مستربین ” و معشوقه جوانش به سال گذشته بر میگردد. آن زمان کمدین معروف اعلام کرده بود که زندگی مشترکش به سردی میگذرد و تاریخ اعتبار آن رو به پایان است.
مجله مراحم: «اشهدم را خواندم وسرم را روی بالش گذاشتم» این را «عباس خواجه» مرد 94 ساله می گوید. این گزارش در مورد پیرمردی است که آنقدر حالش وخیم بوده که حتی خودش هم می دانست سحر روز بعد را نخواهد دید. حدسش درست بود. او آن شب مرد اما به طور عجیب و باورنکردنی دوباره زنده شد. عجیب تر اینکه پیرمرد بعد از بازگشت به زندگی، حالش خوب خوب شده و دیگر نشانی از بیماری و درد در او دیده نمی شود.
بی وقت می آید و ناگهانی. بی برو برگرد. همین غافلگیری، یکی از ویژگی های مرگ است. ماجرای مرگ، رفتنی است که بازگشتی ندارد اما روزگار است دیگر. آدمیزاد روی این کره خاکی دستخوش حوادث و اتفاقات عجیب و دور از ذهنی می شود که اگر در این مورد بگوییم «غیرممکن ها، ممکن می شود» اغراق نکرده ایم. عباس خواجه هم جزو افراد انگشت شماری است که چند روز گذشته ممکن شدن کار غیرممکنی را تجربه کرد. بگذارید پای صحبت های خودش بنشینیم تا برایمان از شبی بگوید که مرد!
معلوم بود می میرم
«حرف یک یا دو روز نبود که، روی تخت افتاده بودم. ماه ها بود که سراغ این پزشک و آن متخصص می رفتم. می رفتم که نه. نای حرکت کردن نداشتم. مرا می بردند. پسرم این زحمت را می کشید. خودم می دانستم اوضاع وخیمی دارم. درد مثل خوره افتاده بود به جانم. با این سن و سالم، توقع بهبودی هم نداشتم .از برخورد پزشکان هم می شد فهمید که کجا و در کدام مرحله از زندگی ام.»
روزها سپری می شد و حال آقای خواجه روز به روز بدتر و بدتر. «چند روز پیش، بعدازظهر حالم خیلی بد شد. پسرم مرا به بیمارستان برد و طبق روال همیشه، اولش با معاینه شروع شد، آخرش هم با یک سرم ختم شد.»
وقتی آقای خواجه با پسرش به خانه رسیدند، هوا تاریک شده بود، پیرمرد می گوید: «در و دیوار کوچه و خیابان را خوب نگاه می کردم. البته چند روزی بود که همه چیز را طور دیگری می دیدم. طوری که انگار آخرین بار است. این احساس تنها در وجود من نبود. اطرافیانم هم طور دیگری به من نگاه می کردند. آن شب حادثه دیگر چه بسا بدتر. حق داشتند. آن شب اشهدم را خواندم و سر به بالش گذاشتم.»
در اورژانس بیمارستان
ساعت نزدیک 4 صبح بود. اهل خانه هنوز نخوابیده بودند. می دانستند امشب پیرمرد حال خوشی ندارد و باید بیدار بمانند تا اگر حالش بد شد، او را به بیمارستان برسانند.
پیرمرد نفس هایش به شماره افتاده بود، اهل خانه با اورژانس 115 تماس گرفتند. دختر آقای خواجه می گوید: «وقتی پدرم را در حال احتضار دیدم فریاد زدم که دیگر بس است پیرمرد بیچاره را رها کنید. با آمپول و سرنگ تکه پاره اش نکنید. آخر امیدی نداشتیم. با خودم فکر می کردم پدر بیچاره ام حداقل در این لحظات آخر، زیر آمپول و سرنگ نرود.»
نفس های پیرمرد به شماره افتاده بود اما هنوز قطع نشده بود. به همین خاطر ماموران اورژانس، بیمار را به بیمارستان ولیعصر (عج) خرمشهر منتقل کردند. چند دقیقه ای می شد که بیمار روی تخت بخش اورژانس بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم می کرد که ناگهان آمد «مرگ».
بازگشتی که غیرممکن بود
پیرمرد مرد. اما تیم پزشکان بیمارستان ناامید نشدند و برای احیای بیمار تلاش کردند. با دستگاه و دستانشان به میت شوک وارد می کردند. این کاری است که در هنگام ایست قلبی هر بیماری انجام می شود.
دختر پیرمرد در مورد آن لحظات می گوید: «ما خارج از اتاق منتظر نشستیم و تنها از پشت در بسته شاهد تلاش و تکاپوی پزشکان بودیم. پزشکان زیادی از دو طرف سالن اورژانس، دوان دوان خودشان را به اتاق پدرم می رساندند. 2 ساعت گذشت تا اینکه پزشکی از اتاق خارج شد و گفت تبریک می گویم پدرتان برگشت.»
خانواده آقای خواجه باورشان نمی شد. از بابت این اتفاق آنقدر خوشحال بودند که یکباره همگی به طرف اتاق حرکت کردند اما اجازه ملاقات با پدر را نداشتند. بعد از دقایقی، پزشکان آمدند و ماجرا را برای خانواده آقای خواجه شرح دادند. واقعیت این بود که آقای خواجه کلیه اش از کار افتاده بود. بعد مشکل کلیه ها باعث شده بود که ریه اش هم عفونت کند. عفونت ریه قلب را از کار انداخته بود و …
تیم پزشکی بیمارستان ولیعصر (عج) خرمشهر در این باره می گوید: «ما متوجه شدیم که ایست قلبی به خاطر عفونت ریه بوده. در این مدت هم سعی کردیم آب را از ریه میت خارج کنیم که بعد از این کار، با اولین شوک، قلبش به طپش افتاد و بیمار به زندگی بازگشت.»
زندگی دوباره
این روزها آقای خواجه سالم و قبراق دارد به زندگی اش ادامه می دهد. پیرمرد با این ری استارت و تولد دوباره حالش بهبود یافته. آقای خواجه می گوید: «اگر خدا نخواهد مرگ هم دست و بالش بسته می شود، آن شب را خوب به خاطر دارم. البته تا وقتی که ماموران اورژانس 115 بالای سرم بودند، هوش و حواس داشتم اما در این دو ساعتی که می گویند مرده بودم، هیچ چیزی در خاطرم ثبت نشده است. برای من که همه چیز مثل برق و باد گذشت. وقتی چشمانم را دوباره باز کردم احساس کردم تازه متولد شده ام. نمی دانستم که چه اتفاقی افتاده. اولش فکر کردم که به خاطر مسکن است که دیگه درد ندارم اما وقتی ماجرا را تعریف کردند، از ته دل خوشحال شدم، نه برای اینکه کمی بیشتر زندگی می کنم بلکه برای اینکه خداوند به من فرصت دیگری برای زنده ماندن و زندگی کردن داده است.»
آقای خواجه در ادامه با خوشحالی می گوید: «بعد از آن اتفاق، سرحال تر شده ام. دیگر خبری از درد و رنج های قبل از مرگم نیست. شب ها آسوده و راحت می خوابم. راستش را بخواهید اینطوری مردن خیلی هم بد نیست (خنده).