حکایت بهلول و درسی که به شیخ جنید داد

منوی کاربری



  • ارسال مطلب برای ما
  • تالار گفتمان
  • ویرایش پروفایل
  • ارسال پیام خصوصی برای کاربران
  • صندوق پیام های دریافتی
  • پیام هایی که ارسال کردید
  • خروج از بخش کاربری سایت

حکایت بهلول و درسی که به شیخ جنید داد



تعداد بازدید :1541

 

مجله مراحم

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی (هستی)؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟ عرض کرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض کرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایقعلوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی.. پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض کرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.
بدانکه اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت جزاک الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد. و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل کسی از تو بغض و کینه و دیِن بشری نباشد. 


نظرات


جدیدترین مطالب
پنل کاربری



نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
اخرین نظرات
لیان استور - خبر جالب و متفاوتی بود ممنونم - دوشنبه 08 دی 1404
هونام سنگ - با سلام و درود و تشکر از ارائه بازیه جالبتون.موفق باشید. - دوشنبه 08 دی 1404
مهاجرت به آلمان - لااااااااااایــــــک خیلی لذت بردم
به ماهم سربزنید
http://migrate.mento.ir - دوشنبه 08 دی 1404
مرجان - سسسسسسسسلام نوشته هاتون حرف نداره http://goo.gl/plzaWZ - دوشنبه 08 دی 1404
همشهری - عجب زندانیه . اونوقت اون آدمای خودفروش فتنه گر دم از زندانهای یاران میزنه - دوشنبه 08 دی 1404
مصطفی - مرسی از مطالب خوبتون
و سپاس برای درج نام وب سایت درباره همه چیز به عنوان مرجع خبر
کاش همه آدما مثل شما بودن وقتی مطلبی رو کپی می کردن
مدیر وب سایت درباره همه چیز - دوشنبه 08 دی 1404
سانیا17 - لاااااااااااایک داره بخدا - دوشنبه 08 دی 1404
سانیا17 - وااااااااااااااقعا تاسف اوره - دوشنبه 08 دی 1404
فرزاد - سلام بچه ها - دوشنبه 08 دی 1404
محیا - لاقل لباس زنرو در نمیوردید حیوون ها - دوشنبه 08 دی 1404
مطالب پر بازدید
تبلیغات متنی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران