پیامک ها و جملات غمگین (سری 8)

منوی کاربری



  • ارسال مطلب برای ما
  • تالار گفتمان
  • ویرایش پروفایل
  • ارسال پیام خصوصی برای کاربران
  • صندوق پیام های دریافتی
  • پیام هایی که ارسال کردید
  • خروج از بخش کاربری سایت

پیامک ها و جملات غمگین (سری 8)



تعداد بازدید :2067

120213114549nE2P پیامک ها و جملات غمگین (سری 8)

سخت است بغض داشته باشی

و بغضت را هیچ آهنگی نشکند جز صدای کسی که دیگر نیست !

—————————-

بازی را من برده ام ، نتیجه را ببین :

اشک ، هیچ به نفع من …

—————————-

دراز میکشم

خیره میشوم به سقف

اشکهایم میچکند

سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی …

—————————-

طــــعم بغــــض می دهـــد . . .

” تمــــام نفــــس هایی”

کــــه بــــی تـــو به زور اکسیـــــژن قورت می دهـــم . . . !

—————————-

دلم…

دلـــم کــُمـا مـــی خـــواهــد….

از آنــهـایـــی که دکـتـر مـــی گــویــد:

مــتـــاســـفـــم….

فــقـط بــراش دعا کـنـیـد…

—————————-

هــر کس ..

یـا شب میمیـــرد ،

یــــا روز ..

مـــن ؛ شبـانــه روز !

—————————-

می شنوی؟ دیگر صدای نفسم نمی آید…

به دار کشیده مرا، بغض نبودنت…

—————————-

نیوتن اگر جاذبه را درست می فهمید معشوقه اش از درخت متنفر نبود و در دفتر خاطراتش نمی نوشت : اشک های من هم به زمین می افتد اما تو سیب را ترجیح دادی

—————————-

تسبیحی بافته ام

نه از سنگ

نه از چوب

نه از مروارید

بلور اشکهایم را به نخ کشیده ام تا برای شادمانیت دعا کنم !

—————————-

خدایا.

دستانم را زده ام زیر چانه ام

مات ومبهوت نگاهت میکنم

طلبکار نیستم

فقط مشتاقم بدانم

ته قصه چه میکنی؟

بامن

—————————-

به گمانم تو اگر بودی و این فاصله ها کمتر بود ،

آسمان آبی تر !

حالِ من بهتر بود ،

روزگار است دگر !

نه به صبحش امید !

نه دلِ شب زده ام آرام است

آنچه هست ،

تلخی و دلواپسی و اندکی از ذوق نوشتن !

که درونم مانده …

روزگارم یلداست !

—————————-

به من گفت:

غمگین ترانه ات را بخون؟ چشمهایم را بستم

و آرام آرام گریستم

—————————-

وقتی حالت خوب نیس خاطره ها زودتر از همه میان عیادت

—————————-

ﺧﻮﺵ ﻣﯿﮕﺬﺭﻩ ﻣﺎﻝ ﻗﺪﯾﻢ ﺑﻮﺩ ﺍﻻﻥ ﺩﯾﮕﻪ

ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﻩ

—————————-

دکترا اگه دکتر بودن

فرق نفس عمیق رو با آه میفهمیدن

—————————-

تلخم

مثل حلوای عزای کسی که خیلی دوستش داری

—————————-

ابرها هم ته کشیده اند شاید خدا هم فهمیده که اشک چیزی را عوض نمی کند

—————————-

دل من همانند اتوبوس شهری شده غصه ها سوار میشوندفشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم :سوار نشوید جا نیست

—————————-

برای دردهایم نشانه میگذارم تایادم بماند کجا دست خدا را رها کردم


مطالب مرتبط

نظرات


جدیدترین مطالب
پنل کاربری



نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
اخرین نظرات
لیان استور - خبر جالب و متفاوتی بود ممنونم - دوشنبه 08 دی 1404
هونام سنگ - با سلام و درود و تشکر از ارائه بازیه جالبتون.موفق باشید. - دوشنبه 08 دی 1404
مهاجرت به آلمان - لااااااااااایــــــک خیلی لذت بردم
به ماهم سربزنید
http://migrate.mento.ir - دوشنبه 08 دی 1404
مرجان - سسسسسسسسلام نوشته هاتون حرف نداره http://goo.gl/plzaWZ - دوشنبه 08 دی 1404
همشهری - عجب زندانیه . اونوقت اون آدمای خودفروش فتنه گر دم از زندانهای یاران میزنه - دوشنبه 08 دی 1404
مصطفی - مرسی از مطالب خوبتون
و سپاس برای درج نام وب سایت درباره همه چیز به عنوان مرجع خبر
کاش همه آدما مثل شما بودن وقتی مطلبی رو کپی می کردن
مدیر وب سایت درباره همه چیز - دوشنبه 08 دی 1404
سانیا17 - لاااااااااااایک داره بخدا - دوشنبه 08 دی 1404
سانیا17 - وااااااااااااااقعا تاسف اوره - دوشنبه 08 دی 1404
فرزاد - سلام بچه ها - دوشنبه 08 دی 1404
محیا - لاقل لباس زنرو در نمیوردید حیوون ها - دوشنبه 08 دی 1404
مطالب پر بازدید
تبلیغات متنی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران