شرح کامل سربریدن پسربچه ۱۰ساله در خیابان وحدت اسلامی +عکس

کشف جنازه سربریده پسربچه ۱۰ ساله مقابل خانه‌شان در خیابان وحدت اسلامی

 

شرح کامل سربریدن پسربچه 10ساله در خیابان وحدت اسلامی +عکس

 
جنازه سر بریده پسر بچه ۱۰ ساله ای دو روز پیش (سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۴)  مقابل در خانه شان پیدا شد.
 

مجله مراحم: حوالی ساعت ۱۲:۳۰ روز سه شنبه جنازه سر بچه حدودا ۱۰ ساله در حالی که سرش بریده شده بود مقابل در خانه شان در خیابان وحدت اسلامی، خیابان مغفوری، پیدا شد.

گزارش این قتل ساعاتی بعد به بازپرس کشیک قتل اعلام شد.

پس از حضور بازپرس سجاد منافی آذر و عوامل پزشکی قانونی، اکیپ حفظ صحنه جرم و ماموران پلیس در محل وقوع قتل، بررسی های اولیه انجام شد و جسد برای تحقیقات بیشتر به پزشکی قائونی فرستاده شد.

رسیدگی به این پرونده در شعبه سوم بازپرسی دادسرای امور جنایی ناحیه ۲۷ تهران آغاز شده است .

 

بازداشت عامل سربریدن پسربچه‌ای در خیابان وحدت‌اسلامی

جام جم نوشت: مظنون اصلی پرونده قتل پسر ۱۰ ساله در خیابان وحدت اسلامی تهران، عصر دیروز در حوالی محل قتل شناسایی و دستگیر شد.

 

بعدازظهر سه شنبه، اهالی بازارچه محله وحدت اسلامی هنگام گذر از کوچه مقدم با جسد غرق در خون پسر ۱۰ ساله ای نزدیک دیوار آپارتمانی روبه روشدند. آنها زنگ در همسایه ها ر ا به صدا درآوردند تا خانواده او را پیدا کنند که مشخص شد خانواده مقتول در همان ساختمان زندگی می کند.

با گزارش وقوع این جنایت به بازپرس سجاد منافی آذر، جسد سپهر ۱۰ ساله به پزشکی قانونی منتقل شد. همزمان با تشکیل پرونده قضایی، خانواده مقتول در تحقیقات گفتند روز حادثه سپهر برای خرید نان و خوراکی به مغازه سر کوچه رفته بوده که بازنگشته و این حادثه تلخ برایش رخ داده است.

در این مرحله، کارآگاهان جنایی برای رازگشایی از این جنایت و دستگیری قاتل کودک بی گناه به تحقیق از همسایه ها پرداختند تا این که معلوم شد یکی از آنها که مغازه دار بوده، مرد جوانی را در حالی که لباسش خون آلود بوده و سراسیمه از کوچه محل جنایت خارج می شده، مشاهده و گمان کرده است او با فردی درگیری داشته تا این که موقع بازگشت به مغازه اش با صدای فریاد همسایگان، متوجه این جنایت شده و تصور می کند قاتل فراری باید همان مرد جوان باشد.

شناسایی مظنون

تیم جنایی پلیس با تحقیقات محلی متوجه شدند، دوربین های مداربسته یک شرکت در محل جنایت، تردد مرد جوانی را در زمان قتل در کوچه ضبط کرده است. بلافاصله فیلم دوربین های مداربسته بررسی شد و چهره مرد جوان در اختیار پلیس قرار گرفت. در ادامه پسر جوانی که در نزدیکی محل قتل زندگی می کرد به عنوان مظنون شناسایی شد و زمانی که ماموران راهی خانه او شدند مشخص شد پسر جوان همزمان با قتل ناپدید شده است.

قاضی سجاد منافی آذر، دستور دستگیری پسر جوان را صادر کرد و عکس و مشخصات او در اختیار گشتی های پلیس قرار گرفت.

سرانجام پس از گذشت ۳۰ ساعت از این جنایت هولناک، عصر دیروز ماموران موفق شدند پسری ۳۰ ساله را در چهارراه گلوبندک دستگیر کنند. او پس از انتقال به پلیس آگاهی منکر قتل شد که تحقیقات از او زیر نظر بازپرس جنایی تهران ادامه دارد تا مشخص شود وی در قتل سپهر نقش داشته است یا نه.

 

حسرتی که بر دل مادر ماند

سپهر منتظر بازگشایی مدرسه بود تا بعد از سه ماه دوری از دوستان مدرسه اش آنها را بار دیگر ملاقات کند. چند روز پیش با مادر و خواهر نوجوانش، سحر، لباس و کیف نو برای رفتن به مدرسه خریده بود و روزها را می شمرد تا زودتر فصل پاییز فرابرسد و با پوشیدن آنها و برداشتن کوله پشتی زیبایش به مدرسه برود، اما زندگی ورق دیگری برای آرزوهای کوچک او رقم زد و برای همیشه سپهر را به خاک سرد سپرد.

جای سپهر امسال با باز شدن مدرسه و حضور دوستانش در سر کلاس درس خالی است. هنوز کوله پشتی سپهر، لباس نو مدرسه اش و کتانی های سفیدش کنج اتاق است.

لیلا، مادر سپهر کنج اتاق نشسته و مدام او را صدا می کند.

صدای سپهر همچنان در گوش مادر می پیچد و خانه بی او صفایی ندارد.

هق هق گریه امانش نمی دهد. قاب عکس سپهر را محکم بغل کرده و بی تاب اوست و زیر گوش قاب عکس برایش لالایی مادرانه می خواند.

باورش نمی شود مردی غریبه این چنین گل زندگی اش را چید و او را عزادار کرد. مادر بزرگ آن سوتر نشسته و گریه می کند. دایی، خاله و دیگر اعضای خانواده همه سیاهپوش هستند و باور این مرگ برایشان سخت و جانکاه است.

سحر، خواهر بزرگ سپهر در حالی که به پهنای صورت اشک می ریزد، فریاد می زند داداش خوبم برگرد، چرا من و مامان را تنها گذاشتی، زیر لب به قاب عکس برادرش می گوید نگران نباش، قاتلت دستگیر می شود و خودم چهارپایه مرگ را از زیر پایش می کشم.

سپهر مرد خانه بود

لیلا کمی که آرام تر گرفت و سپس گفت: چهار سال پیش بنابر دلایل و مشکلاتی که برایمان پیش آمد، شوهرم به ناچار من و دو فرزندم را ترک کرد و قرار شد با پایان مشکلات دوباره همه با هم زندگی کنیم. در نبود شوهرم، سپهر مرد خانه مان شده بود. هرچه می خواستیم او تهیه می کرد. همیشه مراقب من و خواهرش بود. هیچ وقت دوست نداشت گریه من و خواهرش را ببیند. خوب درس می خواند و همیشه شاگرد اول بود و خیلی دوست داشت این چند هفته تعطیلات تابستانی تمام شود و دوستانش را در کلاس چهارم ببیند.

وی ادامه داد: ظهر سفره ناهار را پهن کردم. سپهر از من اجازه خواست برای خرید نان و خوراکی به مغازه سر کوچه برود و زود بازگردد. من هم اجازه دادم. ده دقیقه از رفتن او نگذشته بود که با صدای فریاد همسایه ها و به صدا درآمدن زنگ خانه مان سراسیمه به خیابان آمدم و مشاهده کردم همسایه ها مدام نام سپهر را به زبان می آورند. وحشت سرتا پای وجودم را فراگرفته بود. دست و پایم می لرزید، بسختی قدم برداشتم و از میان جمعیت رد شدم. سپهرم غرق در خون بود. خوراکی ها و نانی که خریده بود، کنارش افتاده بود. پایم لرزید و کف خیابان افتادم.

مادر داغدیده می گوید: من، شوهرم و دیگر اعضای خانواده ام با کسی اختلافی نداشتیم و نمی دانیم چرا آن مرد غریبه بی رحمانه جان فرزندم را گرفت و این چنین ما را داغدار کرد. یک ماه قبل برای سپهر جشن تولد ۱۰ سالگی گرفتیم. از مسئولان قضایی و پلیس می خواهم قاتل فرزندم را هرچه زودتر دستگیر و در محله مان و همان جایی که بی رحمانه جان فرزندم را گرفت، مجازات کنند. قاتل بی رحمانه پسرم را کشته و سپهر حتی فرصت نکرده بود، زنگ خانه را بزند.

 

اولین اعترافات عامل سربریدن پسربچه ۱۰ساله در خیابان وحدت‌اسلامی/ اصلا یادم نمی‌آید چه کار کردم

 

عامل قتل پسربچه ۱۰ساله در خیابان وحدت اسلامی، حوالی بازارچه شاپور پس از بازداشت در اولین اعترافاتش مدعی شد که چیزی از زمان ارتکاب قتل به خاطر نمی آورد.
 

  متهم اصلی این پرونده که ۲۷ سال سن دارد ساعت ۱۷:۳۰ دیروز چهارشنبه ۱۱ شهریور ۹۴ در حال که در پارک شهر پرسه می‌زد توسط ماموران پلیس دستگیر شد.

سرنخ دستگیری این متهم که تنها یک روز پس از قتل سپهر ۱۰ ساله به دام ماموران افتاد در دوربین مداربسته شرکتی بود که در محل جنایت بر روی دیوار نصب شده بود.

در بازبینی فیلم این دوربین که صحنه بریدن سر این کودک را نیز ثبت کرده است مرد جوانی دیده می‌شود که به گفته ساکنان خیابان مغفوری ساکن آن محله است و همسایه‌ها معتقد هستند که او از تعادل روحی برخوردار نیست.

متهم که هم‌اکنون دراختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت قرار دارد درخصوص چرایی ارتکاب این جنایت ضمن اعتراف به قتل و سربریدن سپهر گفته است: زمانی که سپهر رادیدم احساس کردم که مردی را می‌بینم ولی مابقی آن را یادم نیست و دقیقا به خاطر نمی‌آورم که چه کار کرده‌ام.

در حالی که فرضیه ابتلا به جنون متهم مطرح شده قرار است به دستور قاضی سجاد منافی‌آذر رییس شعبه سوم بازپرسی دادسرای ویژه امور جنایی تهران، او برای تشخیص وضعیت روانی به پزشکی قانونی فرستاده شود.

حوالی ساعت ۱۲:۳۰ روز سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۹۴ بود که سپهر ۱۰ ساله در حالی که چند نان در دستش بود و می‌خواست به خانه بازگردد درست مقابل خانه‌شان توسط مرد جوانی به قتل رسید.

 

 

پشمالوترین گوسفند جهان را ببینید +تصاویر

 در یکی از شهر های استرالیا گوسفندی که  از ۵ سال پیش گمشده بود سر انجام پیدا شد. اما ظاهر این گوسفند در این مدت دوری از خانه و مزرعه  به طرز عجیبی تغییر کرده بود.

این گوسفند که صاحبش به او نام “شان” را داده در طول این ۵ سال به علت نتراشیدن پشم هایش تبدیل به پشمالو ترین گوسفندجهان شده است. 
 
 
پشمالو ترین گوسفند جهان + تصاویر
 
 
پشمالو ترین گوسفند جهان + تصاویر
 
 
پشمالو ترین گوسفند جهان + تصاویر
 
 
 
 
 
 
 
 
عکس های بسیاری از این گوسفند در توئیتر منتشر شده است و در میان کاربران باز خورد بسیاری پیدا  کرده. 
 
 
 
 
 
پس از تراشیدن پشم های این گوسفند بیش از ۴۰ کیلوگرم از وزن آن کاسته شد. وزن بسیار بالای این گوسفند باعث شده بود تا راه رفتن برای او بسیار دشوار شود. 
 
 
 
 
 
 
 
پشمالو ترین گوسفند جهان + تصاویر
 
 
پشمالو ترین گوسفند جهان + تصاویر
 
 
پشمالو ترین گوسفند جهان + تصاویر
 
 
پشمالو ترین گوسفند جهان + تصاویر

 

 

خاطرات تصویری به بهانه اولین روز مدرسه

امروز اولین روز ماه مهر و نخستین روزی است که دانش آموزان در سال تحصیلی جدید به مدرسه می روند برخی ها هم برای اولین بار قدم در دبستان می گذارند اما تصاویری که در زیر آمده بخشی از خاطرات دهه شصتی ها و دهه پنجاهی ها است که شاید بچه مدرسه ای های امروز درکی از آن نداشته باشند. 
 
 
 

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

خاطراتی آشنا به بهانه اولین روز مدرسه

 


قصه واقعی لیلی و مجنون در بامیان افغانستان!

محمدعلی و زکیه عاشقان معروف بامیانی پس از ماه‌ها فرار از دست پلیس و خانواده زکیه، به شهر خود بازگشته، اما هنوز هم زندگی پنهانی دارند چرا که به دلیل عشق منجر به "ازدواج فراقومی" تهدید به مرگ شده‌اند.

 

علیِ ۲۱ ساله هزارۀ شیعه و زکیۀ ۱۸ ساله تاجیکِ سنی است. پدر، برادران و حتی مردان طائفه پدر زکیه به دنبال این زوج هستند. هر دو در سایه ترس آزادی خود را از دست داده‌اند. پدر و سه برادر علی شبها به نوبت کشیک می‌دهند تا اگر کسی به قصد سوء بیاید، از آنها دفاع یا دست کم همسایه‌ها و پلیس را خبر کنند.
 

در دل شب به محل زندگی علی و زکیه می‌روم. لباس سفید بسم‌الله برادر علی از دور نمایان است. چوبی به دست دارد و کشیک می‌دهد؛ این طرف و آن طرف می‌گردد و به صداها گوش می‌دهد. می‌گوید برخی از همسایه‌های هزاره‌اش هم حالا به مخالفان جدیدی تبدیل شده‌اند، چرا که می‌گویند این جنجال‌ها آرامش آنها را هم برهم زده است.

 

قرار دیدار با دلباختگان فردا است، ولی پیش از رفتن ما به محل دیدار، علی تلفنی می‌گوید که زکیه مصاحبه نمی‌کند. او پس از چند بار گفتگوی تلفنی از آمادگی زکیه برای مصاحبه مختصری خبر می‌دهد که شامل دیدار با سایر اعضا به‌ویژ زنان خانواده و فیلم‌برداری از جریان کار زکیه در خانه نمی‎شود.

 

علی بیرون دهکده‌ای در دامنه تپه‌های خشک و سوزان منتظر من و فیلم‌بردارم است. ما را به درون ده راهنمایی می‎کند. از تنگه‌ای می‌گذریم که یک طرف آن آخور خری است که در کشیدن بار هیزم و محصولات کشاورزی به پدر و برادران علی کمک می‌کند. آخر تنگه به درِ فلزی سفید مهمانخانه بیرون حیاط خانه منتهی می‌شود.

 

 
خنده به لب اما سخن از نگرانی عمیقی دارند

 
دیدار با دلدادگان بامیانی؛ شادند اما آزاد نیستند
 
 
 
کنار درِ مهمانخانه درِ چوبی ضخیم دیگری است که به اتاق گلی کهنه علی و زکیه باز می‌شود. ولی ما به مهمانخانه می‌رویم که با موکت و تشکهای اسنفجی فرش شده. لحظاتی بعد زکیه هم وارد می‌شود. لباس‌های سفید و آبی پوشیده که تا حدی مدرن و شهری دانسته می‌شود.
 

پیش از شروع مصاحبه یادآور می‌شوند که انتظار نداشته باشم در میانه ده جلو دوربین بروند و همسایگان شاهد این صحنه باشند. وقتی بعداً موافقت می‌کنند که در داخل حیاط خانه خود قدم بزنند، هیچ یک از اعضای خانواده علی بیرون نمی‌آیند و تا آخر آنها را نمی‌بینم. از نظر بیشتر زنان بامیانی، تصاویر زنان نباید از تلویزیون پخش شود.

 

زکیه در خانه جدیدش کار زیادی ندارد. در کارهای روزانه با همسران برادران علی همکاری می‌کند که شامل دوشیدن گوسفندها، پخت‌و‌پز و شست‌وشو می‌شود. می‌گوید دیگر تحمل فرار در کوهها را ندارد. وزنش زیاد می‌شود و منتظر است که تا چند ماه دیگر کودکی به دنیا بیاید. علی در آبیاری و زدن گیاه‌های هرز مزرعه به پدرش کمک و گاهی در بازار کار روزمزد می‌کند.

 

وقتی با علی و زکیه درون حیاط می‌روم، متوجه می‌شوم که سوخت اصلی آنها سرگین حیوانات و هیزمی است که برادران علی از کوه می‌آورند. دیواره‌های سرگین روی بام خانه تا خزان خشک و برای زمستان سرمایه‌ای می‌شود. اعضای خانواده ۱۷ نفری محمد انور در همین خانه زندگی می‌کنند.

 

پیش از آن که پدر و برادران علی بیایند، او می‌گوید خانواده‌اش ازدواجش را ناممکن و باعث دشمنی دو قوم می‌دانستند. هر دو باری که زکیه برای پیوستن به علی به خانه او در "سرخ‌در" آمد، پدر علی دختر را به خانه پدرش در دهکده "خمِ کَلَک" بازگرداند و "غیرت" محمد زمان را بیشتر تحریک کرد. فشارها بر زکیه افزایش یافت و علی را هم برادرانش زدند.

 
 
 
زکیه می‌گفت که کبک علی را آزاد می‎کند و دیگر او نباید کبک نگهدارد

 
دیدار با دلدادگان بامیانی؛ شادند اما آزاد نیستند
 
 
 
در جامعه سنتی بامیان بیان داستان‌های عاشقانه شخصی به‌ویژه در میان دختران معمول نیست. علی و زکیه به هر سوالی با تبسمی پاسخ می‌دهند. ولی در واقع سخن از نگرانی عمیقی دارند. زکیه می‌گوید: "زندگی ما را تهدید می‌کنند. به دنبال ما هستند، هر جا گیر بیاورند، زنده نمی‌گذارند." با وجود این، هر دو می‌گویند تا پای جان عاشق همدیگر خواهند ماند.
 
 

بامیانی‎ها عشق علی و زکیه را به عشق لیلی و مجنون تشبیه کرده‌اند، اما رسانه‌های غربی زندگی و عشق آنها را بیشتر به داستان رومئو و ژولیت شبیه دانسته‌اند. در افغانستان از ماه‌ها پیش کاراز گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی برای حمایت از آنها به راه افتاده است.

 

می‌خواهم داستان دلدادگی خود را شرح دهند. زکیه می‌خندد و می‌گوید: "ما را نگذاشتند که به مکتب برویم، پشت گوسفندها فرستادند." بیسواد ماندند و در هیچ حرفه‌ای ماهر نشدند. محصول دوره چوپانی، عشقی بود که چهار سال پیش به زبان آوردند. آنگاه مردم و بعد خانواده‌های آن دو خبر شدند. برای خانواده زکیه اما این عشق جرم بود.

 

خانواده‌های محمد زمان و محمد انور روستاییانی پابند باورها و سنت‌هایند. آنها در گذشته در حد ساکنان دو دهکده با هم ارتباط داشتند. دو شگاف قومی و مذهبی بر محدودیت روابط آنها اثرگذار بود. حالا خویشاوندی آنها منجر به دشمنی شده است. هر دو خانواده زیر خط فقر به سر می‌برند.

 
 
محمد انور پدر علی ابتدا با عشق پسرش مخالفت کرد اما سرانجام حمایت کرد

 
دیدار با دلدادگان بامیانی؛ شادند اما آزاد نیستند
 
 
 
محمد انور ۶۵ ساله را در مزرعه‌اش می‌بینم. مشغول زدن گیاهان هرز است. نیمی از دو جریب زمینش را سیب‌زمینی و بقیه را گندم کاشته که در کانون توجه خانواده است ولی محصول آن برای مخارج آنها ناکافی. انور انتظار دارد که ارزش محصول امسالش به حدود ۲۰ هزار افغانی برسد. اگر کار روزمزد پیدا شود، هر پنج مرد خانواده آماده کارند.
 
 

انور می‌گوید وقتی دانست که جدایی دختر و پسر ناممکن است، از آنها پشتیبانی و در روزهای دشوار حمایت مالی کرد. پارسال پای علی به دادگاه و پای زکیه به خانه امن کشیده شد. پس از هشت ماه دیدن جنجال و تهدید، نزد ملایی عقد بستند و فرار کردند. زکیه می‌گوید: "پلیس در تعقیب ما بود. قوم و خویش پدر و خود پدرم هم به دنبال ما بودند."

 

آنها دو ماه در کوه‌ها و روستاهای دور دست بامیان و زیر بارش برف و باران در حال فرار بودند. سرانجام پلیس علی را  گرفت و زکیه خود را به خانه امن معرفی کرد. پدر زکیه علی را متهم به آدم‌ربایی کرد. پرونده او در دادستانی کل کشور تنها با دخالت حامد کرزی رئیس جمهوری به درخواست سیما سمر رئیس کمیسیون حقوق بشر کلیک بسته شد.

 

استواری زکیه به پای عشق علی، خون محمد زمان را به جوش آورد و پایتخت را برای دلدادگان تنگ کرد. بامیان هم برای آنها شهر امنی نیست. هرچند غلام‌علی وحدت والی و خدایار قدسی فرمانده پلیس بامیان به من گفتند که در تامین امنیت این عشاق کوتاهی نخواهند کرد، ولی علی و زکیه می‌گویند که از دست دولت هم کار چندانی ساخته نیست.

 

 
 
آیا مخالفان زندگی مشترک آنها خواهند گذاشت که این دو جوان با هم پیر شوند؟

 

 

دیدار با دلدادگان بامیانی؛ شادند اما آزاد نیستند

 
 
هر چند پلیس دیگر مانند یک ماه پیش به دنبال آنها نیست، اما زکیه می‌گوید که خانواده‌اش هیچگاهی دست از سر او و همسرش بر نخواهد داشت و اگر دستش برسد، انتقام زیر پا گذاشتن خط‌های قرمز "غیرت"، "قوم" و "مذهب" در ازدواج این دو جوان را خواهد گرفت.
 
 

در جامعه سنتی افغانستان از جمله بامیان این مرزها همچنان پررنگ است. اگر این مرزها با عشق شکسته شود، در موارد بسیاری بخشودنی نیست. گاه جوانان جان خود را بر سر این خطوط از دست می‌دهند. روح‌الله فروغ رئیس دفتر حقوق بشر بامیان می‌گوید که هر ماه دو تا سه مورد از این دست قضیه‌ها در این دفتر ثبت می‌شود.

 

بخت با علی و ذکیه بود که توانستند به‌هم برسند، هرچند در سایه ترس و نگرانی. اگرچه بالاترین مراجع دولتی و قضایی ازدواج‌شان را قانونی و شرعی دانسته‌اند، ولی هنوز این سوال جدی است که آیا مخالفان زندگی مشترک آنها خواهند گذاشت که این دو جوان با هم پیر شوند؟

 


این هم اوج وفاداری به همسر

یک مرد ۴۰ ساله الجزایری به دلیل فلج‌شدن همسرش او را تاکنون به مدت ۵ سال حمل کرده است. این مرد شبانه‌روز، خود را در خدمت همسر معلول خود قرار داده و حاضر نیست زنی دیگر بر همسر خود ترجیح دهد.





به گزارش روزنامه الجزایری "الشروق"، این مرد که سلیم رخروخ نام دارد در سال ۱۳۷۵ با این زن ازدواج کرده و حاصل زندگی مشترکشان یک فرزند است. همسر این مرد به دلیل مرگ والدینش به فاصله ۲۰ روز از یکدیگر به بیماری فلج دچار شد و از آن روز تاکنون قادر به حرکت و تکلم نیست.

 

 







این مرد که سرایدار یک مدرسه بوده و در یک اتاق با همسر و فرزند خود زندگی خوبی را سپری می‌کرده اینک هر روز صبحانه را برای همسر خود مهیا می‌کند و وقتی برای کار بیرون می‌رود خود را موظف می‌داند که مرخضی گرفته و به خانه بازگردد تا خانه را تمیز و ناهار را برای همسر خود آماده کند. او نه تنها غذا را برای خود و همسر و فرزندش آماده می‌کند بلکه غذا را در دهان همسر بیمار خود می‌گذارد چرا که او قادر به غذا خوردن نیست.





سلیم علاوه بر این کارها، داروی همسرش را نیز باید سر وقت بدهد. او روزی دوبار به خاطر غذا و دارودادن به همسرش مرخصی می‌گیرد و دوباره به کارش باز می‌گردد. این مرد می‌گوید شبها به طور میانگین سه الی چهار بار بیدار می‌شود تا همسرش – که قادر به غلت‌زدن نیست – را این پهلو و آن پهلو می‌کند تا زخم بستر نگیرد.

 

 







او می‌گوید: در این سالها بارها متوجه شدم که همسرم درحال درد کشیدن است اما به خاطر اینکه خواب هستم و برای رعایت حالم، مرا بیدار نکرده است.

 


این جانباز از ۱۵ سال پیش طعم غذا را نچشیده

تمام اعضای خانواده‌ همیشه دوست دارند، حداقل یک وعده غذا را دور هم بنشینند اما چندین سال است که این زن به تنهایی در گوشه آشپزخانه غذا می‌خورد طوری که حتی صدای چیدن میز غذا به گوش همسرش نرسد؛ او خیلی وقت است که غذای عطردار درست نمی‌کند و می‌گوید «من چگونه چنین غذایی را بخورم در حالی که ابراهیم‌ام نمی‌تواند از آن بخورد» ـ

 

 

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

 

 

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

 

 

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

 

 

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

 

 

 

به احترام عزت و شرف این بزرگمرد و صبر و بردباری این شیرزن که منزل ایشان مدرسه صبر و فداکاری است در مقابل تصاویرشان از جا بلند شدم. خدایا چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم، خودت به حرمت این ایام یه گوشه چشمی به این عزیزان داشته باش

 

 


استقبال مردم آلمان از آوارگان سوری و عراقی +تصاویر

همزمان با ورود هزاران پناهنده افغان، عراقی و سوری به کشور آلمان و علی رغم مخالفتهای احزاب دست راستی و سوسیالیست فعال در این کشور با پذیرش پناهندگان جدیدی، گروهی از شهروندان این کشور با ایجاد مراکز تدارکاتی اقدام به اهدای مواد غذایی و دارویی به آنها کرده اند. 

 
استقبال آلمانی ها از پناهندگان سوری و عراقی+تصاویر
 
در همین رابطه روزنامه “فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ”، اداره فدرال امور مهاجرت و پناهندگی در آلمان از افزایش شمار پناهندگان سوری خبر داد و پیش بینی کرد که در آینده مهاجران بیشتری از سوریه به آلمان بیایند. “منفرد اشمیدت”، رئیس اداره فدرال امور مهاجرت و پناهندگان در آلمان در گفتگو با هفته نامه “اشپیگل” تصریح کرد که شرایط در کشورهای ترانزیت مانند ترکیه یا لبنان بدتر می شود و ناامیدی سوری ها هم بیشتر می شود.
 
استقبال آلمانی ها از پناهندگان سوری و عراقی+تصاویر
وی افزود: بسیاری از سوری هایی که به کشورهای همسایه فرار کرده اند در واقع می خواهند برگردند، اما حالا آن ها متوجه می شوند که شرایط در سوریه همواره بدتر می شود، آن ها می خواهند در جایی که شانسی برای زندگی می بینند زندگی خود را دوباره بسازند. اشمیدت انتظار تعداد زیادی مهاجر از سوریه به آلمان را داشته و تاکید کرد که حدود تنها ۲۰۰ هزار نفر از اعضای خانواده های سوری به آلمان می آیند.
 
استقبال آلمانی ها از پناهندگان سوری و عراقی+تصاویر
 
در این میان وزرای دادگستری و کشور اتحادیه اروپا می خواهند در نشستی ویژه در دو هفته آینده به بحران پناهندگان بپردازند. دولت لوکزامبورگ یکشنبه شب در حمایت از برگزاری این نشست اعلام کرد که شرایط در داخل و خارج جامعه ما بی سابقه است. بر اساس اعلام لوکزامبورگ در دیدار وزرای اتحادیه اروپا در ۱۴ سپتامبر(۲۳ شهریور) از جمله به مسئله بازگشت پناهندگان، همکاری های بین المللی در این راستا و اقدامات علیه قاچاق انسان پرداخته خواهد شد.
 
استقبال آلمانی ها از پناهندگان سوری و عراقی+تصاویر
 
کمیسیون اتحادیه اروپا پیشنهاد داده است که پناهندگان بر اساس طرح سهمیه اجباری در کشورهای عضو تقسیم شوند. اما مخالفت هایی با این طرح به ویژه از طرف انگلیس و کشورهای شرق اروپا وجود دارد. آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان نیز روز گذشته تقسیم سریع و عادلانه پناهجویان در سراسر اتحادیه اروپا را خواستار شد. دولت آلمان به شدت تحت تاثیر مسئله پناهندگان قرار دارد و پیش بینی می شود حدود ۸۰۰ هزار پناهنده در سال جاری به این کشور بیایند.
 
استقبال آلمانی ها از پناهندگان سوری و عراقی+تصاویر
 

 

 

کشف یک لوله کشی تاریخی در بروجرد‎ (تصاویر)

گودبرداری یک ساختمان در بروجرد راز سیستم آب‌رسانی تاریخی را فاش کرد، سیستمی که گفته می‌شود از ارگ تاریخی این شهر به‌جای مانده است.

 

کشف یک لوله کشی تاریخی در بروجرد‎ (تصاویر)http://media.mehrnews.com/d/2015/09/02/4/1817493.jpghttp://media.mehrnews.com/d/2015/09/02/4/1817497.jpghttp://media.mehrnews.com/d/2015/09/02/4/1817494.jpghttp://media.mehrnews.com/d/2015/09/02/4/1817505.jpgکشف یک لوله کشی تاریخی در بروجرد‎ (تصاویر) , مجله مراحمhttp://media.mehrnews.com/d/2015/09/02/4/1817502.jpg

 
 

تبادل شهدای ایران با عراقی ها در مرز شلمچه (تصاویر)

 پیکر ۸۰ شهید تازه تفحص شده روز چهارشنبه از مرز شلمچه به خاک میهن اسلامی ایران وارد و مراسم تبادل شهدا با ۲۱ جسد عراقی در هوای پر از گرد و غبار انجام شد.

 

4http://media.isna.ir/content/1441196579360_mehdi+kamal-1.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196580016_mehdi+kamal-6.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196581357_mehdi+kamal-12.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196579735_mehdi+kamal-4.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196580187_mehdi+kamal-7.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196579626_mehdi+kamal-3.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196579516_mehdi+kamal-2.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196579891_mehdi+kamal-5.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196581076_mehdi+kamal-10.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196580328_mehdi+kamal-8.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196581607_mehdi+kamal-14.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196581825_mehdi+kamal-16.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196581966_mehdi+kamal-17.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441196582122_mehdi+kamal-18.jpg/4http://media.isna.ir/content/1441198333069_mehdi+kamal-1-2.jpg/4

 
 

هلندی‌ها راز حرکات نماز مسلمانان را کشف کرد +تصاویر

 این تصاویر را هلند در مراکز ورزشی و عمومی قرار داده است و از مردم خواسته که حتما از این حرکات روزی سه بار و هربار ده دقیقه همراه باحرفهای آرامش دهنده یا خواندن شعر انجام دهند.

 این همان حرکاتیست که خداوند بر مسمانان واجب کرده است.

photo_2015-08-31_03-08-15

photo_2015-08-31_03-08-01photo_2015-08-31_03-08-07

 

 

 

 

صفحه قبل1...2425262728...222صفحه بعد